بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي
559
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )
فَأُهْلِكُوا بِالطَّاغِيَةِ پس هلاك گردانيده شدند بسبب طغيان و سركشى از دين حق و يا بسبب صيحهء جبرئيل كه بواسطهء شدت از حد گذشته بود و مؤيد اينست قرين آن كه بعد ازين مىآيد فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ وَ أَمَّا عادٌ و اما قبيلهء عاد كه قوم هود پيغمبر بودند فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ پس هلاك كرده شدند بباد سرد عاتِيَةٍ سركشى كنند « و فى من لا يحضره الفقيه قال رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و إله : ما خرجت ريح قط الا بمكيال الا زمن عاد فانها عتت على خزّانها فخرجت فى مثل خرق الإبرة فاهلكت قوم عاد » يعنى حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه عليه و إله فرمودند كه هرگز بيرون نيامد بادى از خزينهء باد مگر باندازهاى كه مأمور بر آن بود مگر در زمان عاد كه باد سركشى كرد بر خزانهداران باد و بيرون آمد زياده از معتاد به مقدار سر سوزنى يا به مقدار سوراخى كه سر سوزن كند پس هلاك كرد قوم عاد را و در روضهء كافى در حديث صحيح از معروف بن خرّ بود و روايت كرده كه حضرت امام محمد باقر عليه السلم فرمود كه حق سبحانه و تعالى باد عقيم را بر قوم عاد گماشت و چون غضب كرد بر ايشان امر فرمود خزان باد را كه به مقدار فراخى انگشترى باد براى هلاك قوم عاد بيرون آرند پس آن باد بر خزان سركشى كرد و به مقدار سوراخ بينى گاو به جهت غضبى كه بفرمان حق تعالى بر قوم عاد داشت از خزينهء خود بيرون آمد پس خزان باد بفرياد آمدند كه خداوندا باد از فرمان ما سركشى كرده و زياده از فرمودهء ما بيرون آمد ميترسيم كه جمعى را هلاك كند كه آنها عاصى درگاه تو نباشند و تعمير بلاد تو ميكرده باشند حق سبحانه و تعالى جبرئيل را بسوى باد فرستاد تا آنكه جبرئيل بال خود را در برابر آن نگاهداشت و آنچه از آن زياده بر آمده بود به مكان خود برگردانيد مخفى نماند كه مطلب از سوراخ سوزن و فراخى انگشتر كمى قدر آنست پيش قدرت خداى تعالى پس بنا برين بهر چيز سهل كه تعبير از آن كنند ميشايد لهذا گاهى بسوراخ سوزن و گاهى بسوراخ انگشترى تعبير ميكنند و منافاتى درين تعبيرات نيست سَخَّرَها عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيالٍ مسخر گردانيد باد